وگ وگ وگ وگ وگ ...

صدایی که ما رو جلوی تلویزیون سیاه و سفید میخکوب می کرد .

پسرکی که معلوم نبود لباس داشت یا نه !

با قيافه­ ای در هم کشیده سر به زیر و با دستان گره کرده

در پشت کمرش ، جلوی پرده قرمز رنگ هی این طرف اون طرف

می رفت مثل آنهايی که منتظرند اتفافی بيفتد .

بالاخره بعد از کلی نگرانی ما ، کبوتری پيدا می شد ،

...


برای دیدن بقیه مطالب به ادامه مطالب مراجعه فرمایید